مرتضى راوندى

80

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و انتخاب خلفا هيچگاه با مراجعه به آراء همهء مسلمانان صورت نگرفت . در صدر اسلام ، شيعه معتقد بود كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در كتاب خدا و سنت پيغمبر اكرم روشن شده ، تا روز قيامت به اعتبار خود باقى است و هرگز قابل تغيير نيست ( وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ : قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس به آن راه نخواهد يافت - سورهء حم - سجده ، آيهء 42 ) . حكومت اسلامى با هيچ عذرى نمىتواند از اجراى كامل آن سرپيچى نمايد . تنها وظيفهء حكومت اسلامى اين است كه با شورى در شعاع شريعت به حسب مصلحت وقت ، تصميماتى بگيرد . ولى از جريان بيعت سياست‌آميز و همچنين از جريان حديث دوات و قرطاس كه در آخرين روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم اتفاق افتاد ، پيدا بود كه گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابى معتقدند كه كتاب خدا مانند يك قانون اساسى محفوظ بماند ولى سنت و بيانات پيغمبر اكرم را در اعتبار خود ثابت نمىدانند بلكه معتقدند كه حكومت اسلامى مىتواند به سبب اقتضاى مصلحت ، از اجراى آنها صرفنظر نمايد . و اين نظر با روايتهاى بسيارى كه بعدا در حق صحابه نقل شد ( صحابه مجتهدند و در اجتهاد و مصلحت‌بينى خود اگر اصابت كنند مأجور و اگر خطا كنند معذور مىباشند ) تأييد گرديد ، و نمونهء بارز آن وقتى اتفاق افتاد كه خالد بن وليد ، يكى از سرداران خليفه ، شبانه در منزل يكى از معاريف مسلمانان ( مالك بن نويره ) مهمان شد و مالك را غافلگير نموده كشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزانيد و همان شب با زن مالك همبستر شد . و به دنبال اين جنايتهاى شرم‌آور ، خليفه به عنوان اينكه حكومت وى به چنين سردارى نيازمند است ، مقررات شريعت را در حق خالد اجرا نكرد . . . « 110 » در زمان خلافت خليفهء دوم . . . ، عمر ، عده‌اى از مواد شريعت را مانند « حج تمتع و نكاح متعه و گفتن حى على خير العمل را در اذان نماز » ممنوع ساخت و نفوذ سه طلاق را داير كرد ( يعنى اجازه داد در يك مجلس سه طلاق داده شود ) و نظاير آنها . در خلافت وى بود كه بيت المال در ميان مردم با تفاوت تقسيم شد كه بعدا در ميان مسلمانان اختلاف طبقاتى عجيب و صحنه‌هاى خونين دهشتناكى به وجود آورد و در زمان وى ، معاويه در شام ، به رسومات سلطنتى كسرى و قيصر حكومت مىكرد و خليفه او را كسراى عرب مىناميد و متعرض حالش نمىشد . خليفهء دوم به سال 23 هجرى قمرى ، به دست غلامى ايرانى كشته شد و طبق رأى اكثريت شوراى شش نفرى كه به دستور خليفه منعقد شد ، خليفهء سوم زمام امور را به دست گرفت . وى در عهد خلافت خود ، خويشاوندان اموى خود را به مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و ساير بلاد اسلامى زمام امور را به دست ايشان سپرد . ايشان بناى بىبندوبارى گذاشته ، آشكارا به ستم و بيداد و فسق و فجور و نقض قوانين جاريهء اسلامى پرداختند . سيل شكايتها از هرسوى

--> ( 110 ) . محمد حسين طباطبايى ، شيعه در اسلام ، ص 10 و 11 .